هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

حواست باشه که دسته گل به آب ندهی!!!

راهنمای مطالعه
    دسته گل

    امروز به سراغ یکی از ضرب‌المثل‌های متداول در کشورمان می‌رویم تا شما را از ریشه‌های شکل‌گیری آن در ادبیات شفاهی فارسی آگاه سازیم. ضرب‌المثلی که  قصد داریم در مورد آن صحبت کنیم، «دسته گل به آب دادن» است. پس تا انتهای مقاله همراه ما باشید.

    بارها در صحبت های روزانه از ضرب‌المثل دسته گل به آب دادن (to mess up) استفاده شده است. به‌طور مثال پسر قصد دارد با دوستانش به پارک یا زمین ورزش یا به‌طور برای تفریح از خانه خارج شود، گوشزد پدر فایده‌ای ندارد. بالاخره با میانجی گری مادر یااصرار خودش اجازه داده میشود فرزند به خارج منزل برود، اما در لحظه آخر پدر رو به فرزند می‌گوید: برو ولی سعی کن «دسته گل به آب ندهی».

    یا نوجوانی که به شیطنت مشهور است، سراسیمه از راه می‌رسید. مادر یا پدر و خواهر یا یکی از اعضای خانواده نگاهی مشکوک به او انداخته و سوال میکند: «چی شده!؟ چه دسته گلی به آب دادی که این‌چنین نگرانی یا بارها در بین گفت‌و‌گو شنیده‌ایم که خدا می‌داند فلانی چه دسته گلی به آب داده که از محل کار، کارخانه، شرکت اخراجش کرده‌اند».

    خلاصه استفاده از این ضرب‌المثل جمله‌ای رایج است، بدون اینکه اغلب بدانند تاریخچه این ضرب المثل از کجاست و چرا به کار می‌رود، از کجا آمده و چرا مورد استفاده قرار میگیرد؟

    تاریخچه و داستان های ضرب المثل

    داستان این ضرب المثل از این قرار است که:

    در گذشته های دور، جوانی بوده که در میان مردم بد یمن خوانده می شد. مردم او را فردی می دیدند که پا به هر محلی می‌گذارد، اتفاقی ناگوار رخ می‌دهد و به همین دلیل این جوان در میان مردم بدشانس و بد قدم خوانده می‌شد.
    از قضا رسید روزی که این جوان دلباخته دختری در میان اهالی شهر شد. دخترک هم البته دلباخته او شده بود اما به دلیل همان حرف و حدیث‌هایی که پشت سر پسر جوان بود، خانواده دختر با ازدواج این دو مخالفت کردند و دخترک به عقد دیگری درآمد.
    جوان عاشق که طاقت دیدن مراسم عروسی دختر مورد علاقه‌اش را نداشت، از شهر بیرون رفت. به دشت و دمن زد و از میان گل‌های دشت، دست گلی تهیه کرد و به آب رودخانه سپرد که از قضا از محل مراسم عروسی می‌گذشت.
    کودکانی که در آن حوالی مشغول بازی بودند، هر یک با دیدن دسته گل در آب تلاش کردند تا آن را به دست آوردند. در میان آنها دختربچه‌ای هم بود که از بستگان نزدیک خانواده عروس محسوب می‌شد. دخترک به آب زد و آب رودخانه او را در خود غرق کرد و عروسی به عزا بدل شد.
    چند روزی گذشت و جوان عاشق شکست خورده، مغموم به شهر آمد. درحالی که از این حادثه خبر نداشت. مردم که مدام از این حادثه حرف زدند، او تازه فهمید که عروسی به هم خورده و خانواده عروس داغدار شدند. پس از آن خود ماجرا را برای مردم تعریف کرد و مردم هم به او گفتند: ” پس آن دسته گل را تو به آب داده بودی؟”
    حالا از آن زمان این ضرب المثل را در مواقعی به کار می برند که بخواهند فردی را از خطای احتمالی بر حذر دارند و می گویند: «حواست باشه که دست گل به آب ندهی!». یا اینکه اگر فردی خطایی کرد به آو می گویند که “باز دسته گل به آب دادی؟!”

    دسته گل به آب دادن - گلفروشی آنلاین VIP Shop

    داستان این ضرب المثل به روایت دیگر:

    دو برادر بودند، یکی بدقدم و یکی خوشقدم. برادر بدقدم هر جا که ّ و میرفت، آنجا را به هم میزد. جر مرافعه میشد، گاهی وقتها هم توی این درگیری ها خون و خونریزی پیش میآمد. اما بشنوید از برادر خوشقدم. به هر جا قدم میگذاشت، قدمش برای مردم خیر و مبارک بود. حاال دیگر مردم، این دو برادر را به خوبی میشناختند. زندگی آنها میگذشت تا اینکه برادر خوشقدم خواست عروسی کنه… قوم وخویش ها ریختند دور برادر بدقدم و گفتند: برای اینکه اتفاق ناگواری پیش
    نیاید، باید چند روزی آبادی را ترک کنی… ِ ممکن است از قدم بد تو عروسی برادر به هم بخورد. برادر بدقدم که همه چی را میدانست، بدون آن که در مقابل آنها مقاومتی کند محل را ترک گفت. رفت و رفت تا به یک آبادی رسید… حال دیگر گرسنه هم شده بود.

    رفت دم دکان قصابی که گوشت بخرد. رسیدن به در دکان قصابی همان و دعوای قصاب و مشتری همان… یکی قصاب بگو، یکی مشتری بگو… دعوا بالا گرفت… قصاب با ساطور به سر مشتری کوفت که مغز مشتری ریخت توی دهنش و درجا ُرد! از آنجا برادر بدقدم به دم دکان نانوایی و مرافعه درگرفت. او رفت… آنجا هم جرهم چون اوضاع را درهم دید نانی برداشت و رفت… رفت پنیر و سبزی بخرد. دم در دکان سبزی فروشی هم دعوا بود… یکی به سبزی فروشی میگفت: مرد حسابی بچه من را بی صاحب گیر آوردی که این سبزیها را به او دادی؟ اینجا بود که برادر بدقدم گفت: سبزی را به من بده، پولش را بگیر. سبزی را گرفت و از آبادی زد بیرون… رفت و رفت تا به سرچشم های رسید.

    دسته گل به آب دادن - گلفروشی آنلاین VIP Shop

    چه آب و هوایی! گفت: بهتره همینجا بمانم… کنار چشمه ماند، خوراکش را خورد و همانجا گرفت و خوابید. بعد از ظهر که از خواب بلند شد چشمش افتاد به گل های خودرویی که اطراف چشمه سبز شده بود… آدم از دیدن گل ها سیر نمیشد… در همان موقع به فکر عروسی برادرش افتاد. با خودش گفت میدانم که آب این چشمه به آبادی خودمان میرسد، من که دسترسی به عروسی برادرم ندارم. خوب است دسته گلی بچینم و دِم آب بدهم. این آب از حیاط خانه برادرم میگذرد… برادرم دسته گل را که بگیرد خوشحال میشود… و همین کار را کرد. زیباترین گل ها را چید، دسته گلی ترتیب  داد و به دِم آب داد.

    دسته گل روی آب رفت و رفت تا به حیاط برادر خوشقدم رسید. حاال مجلس عروسی گرم بود… بزن و بکوبی در گرفته بود که بیا و ببین! بچه ها کنار جوی مشغول بازی بود که چشمش به دسته گل افتاد… آب مستقیم به حوض خانه میرسید… بچه رفت دسته گل را بگیرد که افتاد توی آب… فریادی کرد ولی کسی متوجه فریاد او نشد… چون همه مشغول بزن و بکوب بودند بچه در آب حوض خفه شد. دقایقی بعد مادر بچه متوجه شد، زد توی سرش، جیغ کشید… شوهرش از راه رسید و دعوا شروع کرد زن را زدن… هیچی، جر شد و عروسی به هم خورد. فردای آن روز برادر بدقدم برگشت.

    به خانه برادر رفت و عروسیاش را تبریک گفت، ولی دید کسی او را تحویل نمیگیرد… غم و غصه همه را فرا گرفته بود… به جانب هرکس میرفت کسی محلی به او نمیگذاشت… اینجا بود که پدرش گفت: عاقبت زهر خودت را ریختی و عروسی را به هم زدی؟ برادر بدقدم گفت: من؟ من که کاری نکردم… فقط به خاطر اینکه برادرم بدونه دوستش دارم، دسته َ گلی چیدم و دِم آب دادم. اینجا بود که همه فهمیدند دسته گل را او به آب داده! و از آن زمان دسته گل به آب دادن زبانزد مردم شد.

    پرسش و پاسخ (جمع بندی)

    معنی دسته گل به آب دادن چیست؟

    زمانی که کسی در حین انجام کار خرابکاری میکند به او میگویند: باز دست گل به آب دادی!

    داستان ضرب المثل دسته گل به آب دادن چیست؟

    در گذشته های دور، جوانی بوده که در میان مردم بد یمن خوانده می شد. مردم او را فردی می دیدند که پا به هر محلی می‌گذارد، اتفاقی ناگوار رخ می‌دهد و به همین دلیل این جوان در میان مردم بدشانس و بد قدم خوانده می‌شد.
    از قضا رسید روزی که این جوان دلباخته دختری در میان اهالی شهر شد. دخترک هم البته دلباخته او شده بود اما به دلیل همان حرف و حدیث‌هایی که پشت سر پسر جوان بود، خانواده دختر با ازدواج این دو مخالفت کردند و دخترک به عقد دیگری درآمد.
    جوان عاشق که طاقت دیدن مراسم عروسی دختر مورد علاقه‌اش را نداشت، از شهر بیرون رفت. به دشت و دمن زد و از میان گل‌های دشت، دست گلی تهیه کرد و به آب رودخانه سپرد که از قضا از محل مراسم عروسی می‌گذشت.
    بیشتر

    معادل انگلیسی دسته گل به آب دادن چه میشود؟

    to mess up

    مفهوم کنایه دسته گل به آب دادن چیست؟

    مرتکب کاری ناشایست و ناسزاوار شدن.

     

    bit.dobit.ly
    v.gdtinyurl.com

    4/5 (5)

    لطفا امتیاز دهید

    لطفا به این مقاله امتیاز بدهید

    ارسال دیدگاه

    پرسش و پاسخ

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

    درصورت درج ایمیل، پاسخ از طریق ایمیل به شما اطلاع رسانی خواهد شد.

    • 18 آذر, 1399علی

      خیلی خوبه

      پاسخ دادن
      • 19 آذر, 1399گلفروشی VIPShop

        سلام و عرض ادب
        خواهش میکنم انجام وظیفه کردیم
        خوشحالیم که تونستیم رضایت شمارو جلب کنیم

        پاسخ دادن
    09034644222